آن عاشقان شرزه که با شب نزیستند
رفتند و شهر خفته ندانست کیستند
فریادشان تموج شط حیات بود
چون آذرخش در سخن خویش زیستند
مرغان پر گشوده ی طوفان که روز مرگ
دریا و موج و صخره بر ایشان گریستند
می گفتی ای عزیز ! سترون شده ست خاک
اینک ببین برابر چشم تو چیستند
هر صبح و شب به غارت طوفان روند و باز
باز آخرین شقایق این باغ نیستند
شفیعی کدکنی (م.سرشک)
برچسب:
نویسنده: آریا طاهری
برچسب:
نویسنده: آریا طاهری
برچسب:
نویسنده: آریا طاهری
برچسب:
نویسنده: آریا طاهری
برچسب:
نویسنده: آریا طاهری
برچسب:
نویسنده: آریا طاهری
رؤیای یک رقصِ بیوقفه از شا
من رؤیایی دارم، از جنسِ بیداری
رؤیای تسکینِ این دردِ تکراری
دردِ جهانی که از عشق تهی میشه
دردِ درختی که میخشکه از ریشه
دردِ یه کودک که تو چرخهی کاره
یا دردِ اون زن که محکومِ آزاره
برچسب: اسفندگان,عشاق,ایرانیانولنتاین,
نویسنده: آریا طاهری
گشت گرداگرد مهر تابناک,ایران زمینروز نو آمد و شد شادی برون زندر کمینای تو یزدان , ای تو گرداننده ی مهر و سپهربرترینش کن برایم این زمان و این زمین
این بار می خواهم هفت سین عید را با یاد تو بچینم
سبزه را با یاد روی سبزه ات
سمنو به یاد شیرینی لبخندت
سایه دانه به رنگ چشم هایت
سرکه با یاد ترشی مهربانیت
سیب با یاد تردیه گونه هایت
سکه با یاد درخشش قلبت
سیر با یاد تندی کلامت
با همه خوبی ها و بدی هایت …

سرم را نه ظلم می تواند خم کند ،
نه مرگ ،
نه ترس ،
سرم فقط برای بوسیدن دست های تو خم می شود مادرم ؛
از اعماق وجودم اعتقاد دارم که هر روز، روز توست
برچسب: مادر,
نویسنده: آریا طاهری
و زمان تبلور ماتم ،
از آستان درختی که در نهاد من است
از آستان درختی که آفتاب تازه نمی خواهد،
"برگ می بارد"
... پای ابرها و بادهای مست
همه گیر است که برگها دل می کنند
و پای تو.....
برچسب: خاطرات,
نویسنده: آریا طاهری